شاید
با همه لحن خوش آواييام
در به در كوچهي تنهاييام،
اي دو سه تا كوچه زما دورتر،
نغمهي تو از همه پر شورتر،
كاش كه اين فاصله را كم كني،
محنت اين قافله را كم كني؛
كاش كه همسايهي ما ميشدي،
مايه آسايهي ما ميشدي؛
هركه به ديدار تو نايل شود،
يك شبه حلال مسائل شود . . .
دوش مرا حال خوشي دست داد،
سينهي ما را عطشي دست داد؛
نام تو بًردم لبم آتش گرفت،
شعله به دامان سياوش گرفت؛
نام تو آرامهي جان من است،
نامهي تو خط امان من است؛
اي نگهت خاستگه آفتاب،
بر من ظلمت زده يك شب بتاب،
پرده برانداز به چشم ترم،
تا بتوانم به رًخت بنگرم؛
اي نفست يار و مددكار ما،
كي و كجا وعدة ديدار ما؟ . . .
دل مستمندم اي جان،
به لبت نياز دارد؛
به هواي ديدن تو،
هوس حجاز دارد؛
به مكه آمدم اي عشق تا تو را بينم،
تويي كه نقطهي عطفي به اوج آيينم؛
كدام گوشهي مشعر،
كدام كنج مِنا،
به شوق وصل تو در انتظار بنشينم؟ . . .
اي زليخا دست از دامان يوسف بازكش،
تا صبا پيراهنش را سوي كنعان آورد
ببوسم خاك پاك جمكران را تجليخانهي پيغمبران را . . .
خبر آمد:
خبري در راه است،
سرخوش آن دل كه از آن آگاه است،. . .
شايد اين جمعه بيايد؛ . . .
شايد . . .
پرده از چهره گشايد؛ . . .
شايد . . .
. . .
جهان در انتظار عدالت و عدالت در انتظار مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)